من از قصه زندگی نمیترسم،من از بی تو بودن،به یاد تو زیستن، و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن میترسم.
ای بهار زندگیم اکنون که قلبم مالامال از غم زندگیست اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارن،برگرد باز هم به من ببخش احساس دوس داشتن جاودانه را،بازهم اغوش گرمت را به سویم بگشا
این را بدان که با امدنت غم برای همیشه مرا ترک خواهد کرد پس برگرد