یکی بود یکی نبود
وقتی این یکی بود اون یکی نبود
وقتی اون یکی بود این یکی نبود
خلاصه ما هم نفهمیدیم کی بود
کی نبود اما فهمیدیدیم که اون
یکی با این یکی نبود
اگاه زه هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز اینده عمر اینه بهشت اما ......
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
نه مهر فسون کرد نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد
بر دروازه ی شهر عاشقی نوشته اند:معشوق همه ناز است و عاشق همه نیاز...من از بوی نگاه نازنینت، خاطره ها دارم!دستم به بودنت عادت دارد و با این همه نیاز...در سر برگ دفتر شعرم نوشته ام:چشمت همه ناز است و قلبم همه نیاز!...
:::●┼┼
گالری عكس بهاربيست
فال عشق