ای کاش الهه عشق مرا در محکمه قلبت به جرم عشقت محکوم نماید و مرا در سزارهای نگاهت بسوزاندو خاکسترم را بر موهایت نشاند چون من پیر زال شوی و عشقم را فراموش نکنی
هرگز فراموشت نخواهم کرد
تا ابد....
یاد ان روز که در صحنه شطرنج دلت شاه عشق بودم وباکیش رخت مات شدم
وقتی به دنیا امدم صدایی تو گوشم طنین انداخت و گفت تا اخرین لحظه با تو خواهم بود پرسیدم تو کیستی گفت من غم هستم خیال کردم غم عروسکی است که با ان بازی خواهم کرد ولی اکنون که فکر می کنم که من عروسک هستم.